اونطور که فکر می کردم نشد خیلی خیلی خیلی بد شد...
اتفاقای زیادی افتاد که حال نوشتنشون نبود. مهم تر اینکه دیروز کلا غذا درست کردم خفن بود... و مامان خوشحال شد... و عکس گرفتم...
همچنان خشم شدید.... خبر خوب کمپوت البالو خیلی حال داد! ضمنا امروز اصلاحیه اومد.... یوهووووووووووووووووووووووو داورا خیلی نظرشون مثبت بود. دمشون گرم خیلی حال کردم!.... بی وقفه ده دوازده ساعت اصلاحات کردم راستی گوش شیطون کر فریبا یه پیشنهاد کاری از طرف صبا داده فردا برم ببینم چطور میشه... توکل بر خدا...
دفاع سمانه هم هست قول دادم برم نمیدونم چیکا کنم... شاید خودمو رسوندم یه جوری
///////////
خشم بسیار بسیار شدیدی دارم هنوز ازش... و پر سوال... چرا وقتی نمیخواست اینده ای باشه بازی کرد؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟ چطور تونست؟؟؟ چطور اینقدر راحت از بال بال زدن و پزپز زدن من اینقدر خوشحاله ؟؟؟ چطور؟؟؟ i want more or nothing