-
11 و 15 دقیقه
یکشنبه 28 خرداد 1396 19:32
میدونی شبهای قدر دلم از دست خدا شکسته بود یعنی تو این یه سال اینطور بود... دیشب سمانه گفت نفیسه فرستاده دانش همکلاسیشه و تازه تموم کرده و میخواد فارغ التحصیل شه... چطوره یه برگ جدید باز کنم ورای هر چی بوده و شده از اول شروع کنم؟ با خدا با دریا ... این بار عقلانی و حساب شده.... بدون انتظار دیشب من باب یه سمینار باید تا...
-
اولین شب قدر
چهارشنبه 24 خرداد 1396 18:16
عبور کردن از جاده خشم و سر سلامت به در بردن کار سختیه... عصبانی هستم. امورز پیرو ایمیل دو روز قبل گفتم برم راجع به مصاحبه بپرسم و همین هم شد گفت که ساعت ده اونجا باشم... رفتم و همچنان اجتنابه بود و خشم شدید من... هدیه رو دادم. بازش نکرد. اخرش چند لحظه یادم افتاد مقاله رو باید بگیرم. به سال بالایی پیام دادم یه هفته اس...
-
کوچه دلبر
یکشنبه 21 خرداد 1396 20:23
چند روز پیش بهش گفتم که چون امسال احتمال قبولی ام منتفیه مقاله ها رو برای اسکوپوس بفرستیم و ج نداد تا امروز زنگ زدم و گفت اوکی.... بدجوری دوباره ذهنم درگیر شده.... دیور زتا 7تو یکی از کوچه ها بودیم به نام دلبر ععععععاقا نمیدونی چقدر باحال لود اونجا... و بستنی که زدیم با ریحون چه حالی داد....
-
بنفشه
یکشنبه 21 خرداد 1396 08:49
18 روز وقت دارم خودمو اماده کنم واسه مصاحبه... دیروز رفته بودم تجریش و سفارش یه تابلوی نقاشی ابرنگ دادم فوق العاده زیباس... می خواستم برم مصاحبه شغلی منتها وقتی تو گالری بودم از موسسه زنگ زدن بهم و گفتن که امروز کنسله و بعدش اقاهه تلفنی باهام حرف زد و اوکی شد کلینیک هر دو منطقه حالا باید کارت بزنم و مراجع جمع کنم......
-
مقاله جدیدم
جمعه 19 خرداد 1396 19:31
از دیروز دارم فکر می کنم که از کار اولی که پارسال انجام دادم میشه یه مقاله جدید دراورد و دارم روش کار می کنم به یه محقق کانادایی هم لینک شدم و اونم موافقت کرد که باهام کار کنه. حالا گیر یه معکوس کردن نمره ساده ام که هر کاری می کنم معادله درست درنمیاد باید با متغیرهای دیگه رابطه اش منف بشه ولی نمیشه موندم اصلا خدایا...
-
گلی را به سینه من کاشت...
پنجشنبه 18 خرداد 1396 08:58
سال ها پیش با سارا دوست شدم اون موقع ها دختر پرشور و شوری بود و دوستی مون عمیق شد...اخری ها از رفتن از ایران می گفت می خواست بره المان. نمی خواست دکترا ایران شرکت کنه و به شدت از دانشگاه لیسانس و ارشدش بیزار بود و البته حق هم داشت. واقعیت زننده و نفرت انگیز زندگی در ایران برای دانشجویان و فارغ التحصیلان دکترا غیر قابل...
-
چررررررررررررررا
یکشنبه 14 خرداد 1396 22:27
چهارشنبه رفتم پیش دریا و یه جورایی غیرمستقیم گفتم که اگه یک صدم اون وقتی رو که رو اون پروژه ها گذاشته بودم واسه پروژه اخری میزاشتم نتیجه الان خیلی بهتر بود. اونم تایید کرد. کلا واکنشش وقتی شنید عجیب بود به راست نگاه کرد و گفت خوبه خدا رو شکر... حرفش این بود که خیلی های دیگه بهش اطلاع دادن... یعنی چرا من اطلاع ندادم......
-
اوستا کریم
چهارشنبه 10 خرداد 1396 21:09
این نوسان ها حسابی ادم رو کلافه می کنه خدایا منو به خودم واگذار نکن می ترسم اینکه یادت نیستم بخاطر این باشه که تو یادم نیستی... امین
-
شاملو
سهشنبه 9 خرداد 1396 14:48
نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد – متبرک باد نام تو!- و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را
-
شاملو
سهشنبه 9 خرداد 1396 14:47
احمد شاملو: چه جالب است: ناز را میکشیم.. آه را میکشیم.. انتظار را میکشیم.. فریاد را میکشیم.. درد را میکشیم.. ولی بعد از این همه سال...... آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم... "از هر آنچه که آزارمان میدهد"
-
گل سرخ لبای تو...
جمعه 29 اردیبهشت 1396 02:25
ای خدا ... ای خدا.... حکمت افرینش بن بست رو هم فهمیدم... حکمت ساختن همه جاده های یه طرفه رو فهمیدم... که امثال من تو این جاده یه طرفه خلاف جهت رانندگی کنن و گیر این بن بستها باشن... چه جوری صدات کنم بشنوی؟ مگه نمیگی نزدیکی به بنده هات؟ دو ساله داری منو می سوزونی.... چرا سوت پایانو نمیزنی.... ابد یه نفر رو خوردن سخته...
-
نوسانات
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 23:17
اگه صدامو می شنوی خواهش می کنم جوابمو بده خدا... جوابمو نمیدی سخته... امروز مولودی مهشیداینا بود رفتم کرج... رفتن اینجور جاها برای من به نوعی بیدار شدن تعارض هامه... دیگه نمیرم این جور جاها... امروز با معرف ای جی صحبت کردم گفت دو چوق! برق از سه فازم پرید... نمیدون به راهنما بگم یا نه اصلا نمیدونم باهاش چیکار کنم انقدر...
-
به کجا چنین شتابان...
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 23:10
لغزیدن تو چند ثانیه است اما صعود کردن چندین ماه و چندین سال... با یگانه اشنا شدم ادم عجیب غریبیه.... من با این سبک زندگی اشنا نیستم... شاید ناهشیارانه می خواستم لمس کنم دغدغه این افراد رو... شاید... خلاصه که تو کف خودمم و اینکه چیکار کنم... تا کجا ادامه داره این ماجرا؟ اومدم خونه عقبه ایمیل تبریک روز استاد دیدم استاد...
-
انتخاب
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 21:05
خیلی خیلی دو دلم خیلی... با سمیرا که حرف زدم بهتر شد.... اما سخته انتخاب.... سمیرا میگه بمون چون لیاقتت بیشتره... همه میگن شیراز رو برم چون خیلی ارزش داره منتها خانواده ام مخالفه و میگهش بانه تهران رو بزنم خدایا کمکم کن...
-
بزن زنگووووووو
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 22:25
ام اس ار تی 88 از 100 شدئم یوهوووووووووووووووووووووووووو
-
قول
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 22:24
دیروز بالاخره جواب داد که اره مناسب برای مجله اس... تعجب کردم... ادمها مضحکن.... وقتی تهدید میشن تازه قدر میدونن... قول می کنم مهربانی و اعتماد و عشق رو پنهان کنم در اعماق وجودم... قول میدم...
-
راه
جمعه 8 اردیبهشت 1396 23:54
دنیا عجیبه خیلی عجیب... وقتی میدوی دنبالش نمیرسی وقتی نمیخواهیش میاد سمتت.... دنیا و مردمش و مرامش اینطوریه.... سه روز گذشت و ازش خبری نیست... بالاخره می فهمه این دفعه مثل دفعات قبل نیست... این دفعه خیلی ازرده شدم خیلی بعضی راه ها رو که بری برگشت ندارن... اون دنبال یه رود اروم و جاری بود... بدون اینکه به این فکر کنه...
-
همانندسازی فرافکنانه
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 15:17
در کمال ناباوری دریا پیام داد سه شنبه بیست دقیقه به شیش و یه سوال خیلی عجیب پرسید راجع به یکی از کارهایی که چند ماه قبل فرستادم و یه ذره اش رو بررسی کرد و نظرم رو پرسید راجع به سوالی که کرده بود و اصلاحاتش. وقتی فهمیدم خیلی خیلی شوکه شدم... بیشتر میخواست سر حرف رو باز کنه به طور غیرمستقیم تاراجع به عملکردم براش...
-
i want more or nothing
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 22:37
اونطور که فکر می کردم نشد خیلی خیلی خیلی بد شد... اتفاقای زیادی افتاد که حال نوشتنشون نبود. مهم تر اینکه دیروز کلا غذا درست کردم خفن بود... و مامان خوشحال شد... و عکس گرفتم... همچنان خشم شدید.... خبر خوب کمپوت البالو خیلی حال داد! ضمنا امروز اصلاحیه اومد.... یوهووووووووووووووووووووووو داورا خیلی نظرشون مثبت بود. دمشون...
-
برای من اینده
جمعه 25 فروردین 1396 18:39
بی قرارم... یه کار مفید نکردم همه اش پای فیلم وسریال... همه اش مرور خاطرات روز یک شنبه.... همه اش دغدغه... چیکار بااس کرد؟ عصبی ام چون فکر می کنه احساسات ادمها رو راحت میشه به بازی گرفت میشه منی پیولیتشون کردمیشه به دستشون اورد و بعد رهاشون کرد... اخه چی پیش خودش فکر کرده؟ مگه ادمها بازیچه هستن؟ الان دو ساله که درگیر...
-
این چند روز
چهارشنبه 23 فروردین 1396 23:44
شنبه رفتم کرج یه روز فوق العاده بود... دیر رسیدیم اتلیه و کل جهان شهر رو دور زدیم... رستوران غذاش تموم شده بود و کلی گشتیم تا کباب بناب رو پیدا کردیم ... یعنی بهشت برین بود کباب بناب... یک شنبه بهشتی بودیم و تجدید دیدار... کتابای استاد رو دادم... تحقیقات کردیم و سحر رو دیدم... دوشنبه دریا رو دیدم... اولش خیلی با شوق و...
-
فلفلی در عسل
چهارشنبه 16 فروردین 1396 23:43
نمیدونم کار درستی کردم یا نه... اما امروز دریا رو مواجه کردم با این یک ماه و نیم عدم تعیین وقت و نقض مفروضه ها.... نمیدونم چه واکنشی نشون میده... فلفلی در عسل! سه شنبه میرم خونه یکی از دوستام قراره یه توریست ژاپنی بیاد خونه شون! خیلی هیجان برانگیزه... خیلی.. شنبه هم یمرم کرج ان شاالله... خوش میگذره هفته رویایی قبل...
-
sanctuary is inside you...
سهشنبه 15 فروردین 1396 00:17
به ارایشگرم گفتم کوتاهش کن کچلم کرد!!! سریال it is always sunny in philadelphia رو شروع کردم... هو ای مت یور مادر تموم شد... پایانش جالب انگیز بود... این روزها خیلی عجیب غریبه... اصلا نمیدونم چیکار کنم... دلم میخواد فرار کنم و برم یه جایی بی وقفه زندگی کنم و لذت ببرم... اما راستش اگه در درون خودم پیداش نکنم بیرون هم...
-
503
دوشنبه 14 فروردین 1396 16:11
سلامی چو بوی خوش اشنایی... اینجا خواهم نوشت از فرصت ها شادی ها غم ها ... تجربه دو وبلاگ در بلاگفا و میهن بلاگ باعث شده فکر کنم که نیاز دارم به جایی بسیار دنج و خلوت... الهام بخش نام این وبلاگ بر اساس شعر زیبایی از شاملوی عزیز هست... وارطان بنفشه بود زمستان شکست و رفت... بنفشه در زمستان بسیار مقاومه و تاب میاره... شاید...